#طنین_پارت_186


-سلام. یه کم نظافت شده. از وضعیت فعلی عکس گرفتم. یه مقدار هم آمار گرفتم. منتظرم مهندس حمیدی بیان راجع به سرورها ازشون بپرسم.

-خوبه! خسته نباشید. البته اگه سوالی هست من هم در خدمتم. تا حدی می تونم بهتون جواب بدم. بقیه رو هم می تونید از مهندس حمیدی بپرسین. مهندس شایسته گفتن شنبه یه جلسه با هم داشته باشیم؟

-باشه من در خدمتتونم. فقط راجع به چی؟ و کی تو جلسه هست؟

-راجع به وضعیت شبکه.

چشمی می گویم و تلفن را قطع می کنم. به اتاق عماد می روم و اطلاعاتم را تا حدی تکمیل می کنم. تا آخر وقت حمیدی زمان ندارد به سوال هایم جواب دهد. امشب هم دعوت خانواده کارن هستیم. فردا هم پنج شنبه است و باید بروم شرکت جاوید.

عصر با وسواس آماده می شوم. دلم می خواهد شیک تر از همیشه به نظر بیایم. مامان مدام به من سر می زند و راجع به همه چیز نظر می دهد. کمی از نوید دلخورم که هنوز گذشته را فراموش نکرده. اگر کسی قرار است از گذشته دلخور باشد من هستم نه نوید! جمله جاوید مدام در گوشم تکرار می شود. " تو داری مشکلاتی که تو بچگی باهاش داشتی رو قاطی می کنی" فکر می کردم برای نوید همه چیز حل شده. ضربه ای به در می خورد. بفرمایید که می گویم صدای نوید را می شنوم.

-نویدم! بیام تو؟

همیشه قبل از وارد شدن به اتاقم علاوه بر این که در می زند اسمش را هم می گوید.

-بیا تو.

وارد اتاق می شود. لبخند مهربان همیشگی را بر لب دارد.

romangram.com | @romangram_com