#طنین_پارت_184
-این زیر آب زنی ها همه جا هست. دولتی و خصوصی نداره. شاید باید خوشحال باشی اون خانوم دانشش کم بود و راحت لو رفت. گاهی اونی که دانشش بیشتره جوری زیر آبت رو می زنه که نمی فهمی از کجا خوردی، ولی به نظرم رییس تون باید مدیر قدری باشه. داره با نیروهاش مثل خودشون بازی می کنه. راستی یه چیز دیگه، یه پروژه بزرگ بهمون خورده. می خوام به عنوان مشاور باهامون همکاری کنی. فقط پنج شنبه ها باید بیای تو جلسات مون شرکت کنی. می خوام از نظراتت تو طراحی استفاده کنم. قرارداد هم باهات می بندیم. نظرت چیه؟
این بهترین خبری بود که امروز می توانستم بشنوم. دلم واقعاً برای شرکت و همکارهای سابقم و برای کارهای پیچیده تنگ شده. دلم برای رها هم تنگ شده. نمی دانم بالاخره برای مانی اسمی پیدا کرد؟
-آره حتماً میام. الان حاضرم یه چیزی هم بدم و باهاتون نیمه وقت همکاری کنم. راستی اوضاع شرکت خوبه؟ بچه های جدید خوبن؟
-آره خوبن. مانی خیلی قویه. رها هم خوبه. این دو تا بهترن. خیلی خوب شد هر دو تاشون رو گرفتیم. مانی از نظر فنی خیلی خوبه. حسین خیلی ازش راضیه. پس همین پنج شنبه بیا بریم شرکت. حالا هم بلند شو بریم پیش بقیه. می خوایم شام بخوریم.
بیرون می رویم. بابا و نوید روی مبل های سالن نشسته اند. سلام می کنم. هر دو جواب می دهند. نمی دانم چرا حس می کنم چشمان نوید نگران روی صورتم می گردد.
مسواک می زنم و به رختخواب می روم. انگار خواب بی موقعم باعث شده بد خواب شوم. بلند می شوم کتابی به دستم می گیرم و شروع به خواندن می کنم. صدای پچ پچی از حیاط می شنوم. حتماً باز نوید و جاوید رفته اند حیاط و حرف می زنند. اسم خودم را که می شنوم کنجکاو می شوم. کنار پنجره می روم تا راحت تر بشنوم. انگار صدای نوید است.
-چرا متوجه نیستی ما نمی تونیم روی آینده نیکو ریسک کنیم؟ خودش باید بدونه بعد تصمیم بگیره.
-چی رو بدونه؟ یه شایعه احمقانه که اصلاً معلوم نیست راجع به کی بود؟ ببین نوید من فکر می کنم تو داری مشکلاتی که تو بچگی باهاش داشتی رو قاطی می کنی. الان همه ما بزرگ شدیم. همه چیز عوض شده. الان هم بریم تو. من خسته ام. باید بخوابم.
تعجب می کنم. یعنی هنوز نوید گذشته رابطه من و خودش را فراموش نکرده. چه چیزی را بهتر است من بدانم؟ چه شایعه ای؟
صبح، اولین کاری که بعد از رسیدن به اداره انجام می دهم این است که به اتاق سرور بروم. از همه جا عکس می گیرم. وضعیت آشفته ای دارد. تعداد سرورها را یادداشت می کنم و به هر کدام شماره ای می دهم تا بعداً راجع به هر کدام از آن ها بپرسم و اطلاعاتم را تکمیل کنم. هماهنگ می کنم تا کسی از خدمات سازمان اتاق را طی بکشد تا گرد و خاک تمیز شود. تمام مدت خودم در اتاق می مانم مبادا موقع نظافت کابلی قطع شود یا اتفاق دیگری بیفتد. به اتاق خودم می روم. حقی روی صندلی اش نشسته. مرا که می بیند لبخند می زند.
romangram.com | @romangram_com