#طنین_پارت_177


-لطفاً بگید خانوم سلوک کل بچه ها رو برای نیم ساعت دیگه صدا کنه اتاق من. مخصوصاً حمیدی و همتی. هر طور شده اینا باید باشن.

عماد که از اتاق بیرون می رود شایسته سکوت می کند. کمی بعد عماد وارد می شود. فکر می کنم نشستن من آن جا بی فایده است. بلند می شوم. شایسته نگاهم می کند.

-بمونید. کارتون دارم.

بعد به عماد نگاه می کند.

-خانوم مهندس هم فهمید.

پوزخندی می زند و دسته ای کاغذ از کشوی میزش خارج می کند. با ماژیک روی بعضی از خطوط خط کشیده. کاغذ را به دستم می دهد. مشابه همان برگه های چاپ شده در دستم. عماد هم پوزخند می زند. نمی فهمم معنی این کارها چیست. شایسته اگر از اتفاق ها با خبر بود چرا جلویش را نگرفت؟ سر بلند می کنم و با تعجب به شایسته نگاه می کنم. با همه سخت بودنش دلم برایش می سوزد. شایسته به من نگاه می کند.

-با سابقه های این جا با همه ادعاهاشون اصلاً نمی دونن لاگ فایلی وجود داره. فاجعه این جاست خانوم مهندس!

و من نمی دانم این همه جهل برای کسی که میل به خرابکاری دارد خوب است یا نه و اگر این آدم دانش بیشتری داشته باشد از آن دانش برای کار استفاده می کند یا تخریب؟

-آخه هدفش چیه؟

-زیرآب زدن همدیگه که مثلاً بگه حمیدی یا کلاً گروه شبکه چیزی بارشون نیست. البته حمیدی هم هر جا بتونه کم نمی ذاره.

romangram.com | @romangram_com