#طنین_پارت_176
-کجا؟ از همین جا زنگ بزن بهش.
عماد تلفن را از روی میز شایسته بر می دارد و با همتی صحبت می کند. بعد هم عددی را یادداشت می کند. تلفن را قطع می کند و کاغذ را به شایسته می دهد. شایسته بدون این که به کاغذ نگاه کند به طرف من می گیرد.
-ببینید با همون IP یکیه؟
به شماره نوشته شده روی کاغذ نگاه می کنم. به کاغذ چاپ گرفته شده دستم نگاه می کنم. هر دو یکی هستند. با تعجب و دهان باز به شایسته و عماد نگاه می کنم.
-هر دو یکی هستند، ولی آخه چرا؟
شایسته پوزخندی می زند و به عماد نگاه می کند.
-رضا! خانوم مهندس تازه داره متوجه عمق فاجعه میشه.
من هنوز باور نمی کنم. بارها دیده ام افرادی از داخل سازمان به شبکه حمله می کنند، ولی نه این قدر بچه گانه. مگر می شود ندانند که به همین راحتی لو می روند؟ مگر همتی نگفته مدت هاست که این مشکل وجود دارد چرا تا حالا کسی متوجه موضوع نشده؟
-آخه آقای مهندس ... امکان نداره ... چرا تا حالا کسی بررسی نکرده بود؟ مگه میشه؟
شایسته به جای جواب به من، به عماد نگاه می کند. به نظرم نگاهش درد دارد. درد فهمیدن عمق فاجعه ای که در اداره تحت مدیریتش وجود دارد.
romangram.com | @romangram_com