#تنهایی_رها_پارت_338


- ‌هیشش کی گفته می میریم ؟ از چیزی نترس من کنارتم. عزیزم به زودی نیروی امداد میرسه مطمئنم؛ نا امید نشو عزیزمغ ما تازه می خوایم زندگیی مشترکمونو شروع کنیم ...توباید کلی بچه ی قدو نیم قد برام بیاری مثل خودت زیبا ....

خنده ام گرفت؛ بی حال گفتم :

- چه خبره من یکی بیشتر بچه نمیارم.

خندید سرمو که تو بغلش بود بوسید:

ـ باشه تو فعلا نخواب و خوب باش بچه می خوام چکار؟

گرمای تنش چشمامو سنگین سنگین وسنگین تر کرد صدای امین و از دور دستها می شنیدمو کم کم صدایش قطع شد.

- رها نخواب ،تونباید بخوابی ،رها رها تورو خدا رها دردت به جونم نخواب عشقم. نخواب نفسم.

وقتی چشم هامو باز کردم از اون تاریکی مطلق بیرون آمده بودم. اطراف رو نگاه کردم. از درو دیوار مشخص بود که بیمارستانیم.

یعنی زنده موندم؟ نگاهی به امین انداختم که سرش روی تخت خواب کنارم بود. سرش رو باند پیچی کرده بودن. به ارامی دستمو جلو بردم و سرش رو نواز کرد. سرش رو بلند کرد لبخندی زد:

ـ رها بیدار شدی ؟ خوبی عزیز دلم؟

بلند شدوو گونه امو بوسید.

گلویی صاف کردم:

ـ خوبم تو خوبی؟

لبخند گشادی زد:

ـ آره من خوبم. حالا که تو بیدار شدی بهتر هم میشم. چقدر می خوابی دختر؟ سه روزه خوابیدی.

با تعجب گفتم:


romangram.com | @romangram_com