#تنهایی_رها_پارت_329

- میگم چطور دلت میاد سینه ی کسیو میشکافی وعملش می کنی ؟

اول بالبخند اجی وبعد بلند خندید

- خب دلم میاد دیگه اگه دلم نیاد چطور ی بیمارو خوب کنم البته با یاری خدا

- آخه فکرشم برای من سخته

خندید ودستمو گرفت وگذاشت روی لبش وبوسید

- برای اینکه تو ی هنرمندی وروحیت لطیفه عزیز دلم ،هرکس برای کاری آفریده شده هرکدوم ما ازبه دنیا آمدنما هدفی هست که خدا تایین کرده گل من

حرفاش اینقدر قشنگ بود وبه دل می نشست دوست داشتم ساعتها گوش کنم

ازتهران بیرون زدیم همه جا سفید پوش شده بود چقدر زیبا،

چشمام سنگین شد وخوابیدم



نمی دونم چقدر خوابیدم که باحرکت آروم دست امین بیدار شدم

- رها ؟رها جان خانومم ؟

چشمامو آروم باز کردم صورت زیبای امین روبروم بود باذوق بهم خیره شد

- فدای چشای به رنگ دریات بشم که دیونم می کنه

ازاین همه نزدیکی داغ شدم چشمامو بوسید

- پاشوعزیزم بریم ی چیزی بخوریم

به اطراف نگاه کردم روبروم غذاخوری بین راه بود

romangram.com | @romangram_com