#تنهایی_رها_پارت_330
- زیاد خوابیدم امین؟
پایده شد وآند در طرفمو باز کرد
- نه عزیزم بیا پایین شالتو خوب سرت کن هواخیلی سرده
- چشم آقای دکتر
خندید
- شیطون شدی ها
یاده شدم سوزسرد سرما باعث شد چشمامو ببندم ،سرمو به بازوی امین چسبوندم دستشو ازپشتم رد کرد ومحکم بغلم کرد ازروی برفهای سفید حرکت کردیم ،به داخل رسیدیم روی یکی از تخت هایی که فرش قرمز وپشتی قرمز داشت نشستم
- خب چی می خوری خانومی
- دستامو ازسرما تو جیبم کردم
- راستش میلی ندارم فقط ی چایی گرم می خورم
سری تکون داد
- من آخرش به تو یاد میدم باید صبحانتو کامل بخوری
اینو گفت ورفت
خوچکارکنم صبحونه میلم نمیکشه کنی بعد بای سینی بزرگ برگشت نیمرو وخامه وچایی وعسل خندم گرفت
- وای امین کی این همه رو بخوره ؟
ابروهاشو بالازد
romangram.com | @romangram_com