#تنهایی_رها_پارت_328
البته آذین هم خیلی مهربان وبااحترام با مامان بابا تا می کرد حقش بود این چنین حمایتی
باصدای بوق ماشین امین ازپنجره سر کشیدم بیرون سوز سرما وبرف دیشب صورتمو کرخ کرد
بچه ها بعد ی ترم سخت وامتحان راحت خواب بدون بی صدا درو باز کردم وراهی شدم امین پیاده شد به طرفم آمد
- سلام عزیزم صبحت بخیر
- سلام آقای من صبح شما هم بخیر
ساک دستمو گرفت
- بده به من مواظب باش لیز نخوری زمین یخ بسته
دستمو حلقه کردم دور بازوش
چشم حواسم هست
همین طور که بازوشو گرفته بودم ساک وگذاشت پشت ماشین ازش جدا شدم ونشستم روی صندلی سوارشد قبل بسن کمربندش لبخند مهربونشو به روم پاشید وطبق معمول با بوسه یی به روی گونه ام منو قافل گیر می کرد
- خب حالا باانرژی بالا پیش به سوی اولین سفر زندگیمون
دستامو بالا مشت کردم
- بزن بریم
حرکت کردیم
- امین ؟
- جان امین
romangram.com | @romangram_com