#تنهایی_رها_پارت_327

- آره دیگه مام بعله

طیبه رو بغل کردم وبوسید

- واقعا خوشحال شدم برای هردوتون

دستامو گرفت

- مرسی رها تو دوست خوبمی

- نه به اندازه ی تو

امیدوارم باهم خوش باشید

هردوباهم گفتن

- همینطور تو



امتحان آخرمم به خوبی دادم

لباسهای سفرو آناده کردم فردا صبح قرار شد امین بیاد دنبالم



"این روزها عجب خدا یارم شد که همش خوشحال وسرشار ازعشق محبوب هستم ازاینکه امین مال منه ومن مال اون خدارو شکارم این بالا ترین حد خوشبختیه برام چشمامو می بندمو ازبوی تنش لذت می برم"



بامامان صحبت کردم سعید هم برنامه ریزی کرده بود بیان شمال آذین هم امتحانات ترمش تمام شده بود مامان بامهربونی امین کوچولو ودرغیاب آذین تروخشک می کرد ومواقع درس خوندن هواشو داشت

به این میگن مادر شوهر ...

romangram.com | @romangram_com