#تنهایی_رها_پارت_326
_چه جالب اخه خیلی مهربون با محبتی ...رها؟خیلی دوست دارم بیشتر از هرکس و هرچیز.
_منم همینطور.
_خم شدم و گوله برفی درست کردم و زدم تو صورتش کمی نگاهم کرد
ترسیدم ناراحت شده باشه.
_باشه رها خانوم اینجوریه.
گوله برفی درست کردی و زد توی صورتم اون پرت می کرد و من پرت می کردم
برای آخرین امتحان ترمم رفتم دانشگاه وارد کلاس شدم سلام دادم همه جواب سلامم ودادن دیگه مثل قبل کسل ونگران نبودم با دوستان شوخی وخوش وبش می کردم با نگاهم دنبال طیبعه بودم چون همیشه امین من ومی رسوند قبل ازمن بچه ها ازخوابگاه بیرون میزدن
نیشم باز شد کنار محمد نشسته بود رفتم کنارصون
- به به بدنگذره
- محمد باشیطنت خندید
- اگه به تو عشقت بد بگذره به مام میگذره
باخوشحالی گفتم :
- آره ؟!!
طیبه خندید وکمی با مقنعه اش ور رفت وباسر تایید کرد
محمد خندید
romangram.com | @romangram_com