#تنهایی_رها_پارت_325

دسشتو روی پام گذاشت وکمی فشارداد

- باشه حالا قهر نکنه اگه درستو کنارنزاری می تونی بیای

چشمام گشاد شدو لبخند کش داری به روش زدم چشمکی همراه لبخندش نثارم کرد





بعد ظهرها همونجا درس می خوندم و زمانی که بیمار نبودبرای اشکالات درسی از ش کمک می گرفتم

یک روز جمعه برای دیدن امین به منزلش رفتم چون کلید داشتم بدون اینکه زنگ بزنم وارد شدم سگ امین با من دوست شده بودبا دیدن من جلو آمد و دور من می چرخید و دم تکان می داد وقتی نزدیک تر شدم امین رو مشغول پاک کردن برفهای جلوی در ورودی دیدم.

_سلام

چرخید طرفم

_به به سلام رها خانوم چطوری عزیزم چرا نگفتی خودم بیام دنبالت؟

_ممنون خوبم راضی به زحمت شما نبودم آقا، چکار می کنی؟

_هیچی دارم برفهارو پاک می کنم حداقل روی پله ها رو تمیز کنم خوبه امتحانتو چکار کردی؟

_خوب بود می خوای کمک کنم؟

_نه خانومی دستهای سفید و خوشگلت یخ می زنه.

دستهامو توی دست گرفتم.

_چقدر دستت گرمه دستکش پوشیده بودی؟

_نه من همیشه دستم گرمه حتی توی برف زیاد.

romangram.com | @romangram_com