#تنهایی_رها_پارت_321

- اینکه امین بیاد اتاقم بخوابه

تک خنده ایی کرد امین توبغلش خواب بود با ی دست من وبه بغلش کشید سرمو بوسید

- نه عزیز دلم این چه حرفیه تو دیگه زنشی بر وخوش باش با عشقت من همیشه هواتو دارم

لبخندی زدم پامو بالا کشیدم وگونه شو بوسیدم

- مرسی داداشی مرسی

چشماشو همراه لبخندی بست

- بر گلم

خوشحال ازاینکه سعید ازم ناراحت نیست برگشتم سالن پدر ومادر امین هم رفتن بالا باباو مامانم رفتن اتاقشون

خدایا الان چطور باامین تنهاشم ؟

توفکربودم که دستمو بین دستهای بزرگ وگرم امین دیدم

سرمو چرخوندم طرفش

- رها جان چته عزیزم ؟

باصدای ارومی جواب دادم

- هیچی

بای دست من وبه بغلش کشید

روبه اتاقم راه افتادیم چون تختم یک نفره بود مامان تواین فاصله که با سعید حرف می زدم برامو جا پهن کرده بود

ته دلم ازمامانم تشکر کردم که اینقدر هواموداره بابا هم همیشه بامامان یک دل بود

romangram.com | @romangram_com