#تنهایی_رها_پارت_318
اخمی همراه خنده تحویلش دادم
- محرمیم که هستیم فعلا بروبیرون
پفی کرد دستی به موهای خوش حالتش کشید
- ای بابا اینجوری باشه من تاعید دوام نمیارم که کاش عقد وعروسی ویکی می کردم
ی ریز حرف میزد ومن با ابرو به پشتش اشاره می کردم سعید باخنده دست به سینه ایستاده بود دستشو انداخت دور شونه ی امین
- خب اشتباه کردی آخه پسر خوب باخودت فکرنکردی بعد عقد بی تابترش میشی ؟
امین روبه سعید کرد
- والله چی بگم نمی دونستمو الا عروسی می گرفتم امشب
سعید یه پس گردنی به امین زد
- هوی داداششم ها غیرتی میشم
امین خندید وزدتوسینه ی سعید
- داداش زنمه عشقمه سندش به ناممه حرفی داری ؟ مگه خودت باعشقت نیستی ؟
سعید مستانه چشماشو بست جواد داد
- آخ نگو که هنوز عاشقشم ،نه بابا چه حرفی مبارکت باشه
هردوباهم زدن زیر خنده منم دیدم اینا سرگرم کل کل کردن رفتم اتاقم ازاونجا که به امین نمی شد دراین شرایط اعتماد کرد درو قفل کردم شروع به تعویض لباسهام کردم موهامو باز کردم حالت دار شده بود ریختم پشتم لباس آستین کوتاه قرمزو شلوار ورزشی مشکی پوشیدم شال قرمزی روی سرم انداختم بعدازتعویض لباسهام رفتم بیرون امین وبقیه هم ازاون لباسهای رسمی خلاص شده بودن ،مامان صدا کرد
- رها مامان جان بیا کارت دارم
romangram.com | @romangram_com