#تنهایی_رها_پارت_317





ازهم جدا شدیم لبخندی زد ولبشو گاز گرفت وخیره به من شد

- رها تو خیلی زیبایی باید حواسم باشه ندزدنت می دونی اون روزا که برای کمک آمدی خونم وقتی توخونه مشغول نظافت بودی بی تابت می شدم، دوست داشتم همش جلوی چشمم باشی دلم می خواست تو واقعا بانوی خونه ی سردم بشی وباگرمای وجودت خونه امو گرم وپراز شادی کنی



خندیدم که چشماشو گشاد کرد

- چیه حرف بدی زدم

- نه آخه اون روزا منم آرزو داشتم برای همیشه تواون خونه بمونم

هردو باهم قه قه زدیم

باخنده گفتم

- خب اگه میشه برو بیرون می خوام لباسمو عوض کنم

شیطون شد

- خودم کمکت می کنم

اخمی کردم ودستمو توسینش گذاشتم آروم آروم هولش می دادم عقب اونم مقاومت نمی کردو عقب می رفت فقط می خندید خنده ای که دل ودینم ومی دادم بابتش ،

درو باز کردم فرستادمش بیرون

باخنده گفت :

- ای بابا الان که محرمیم خو

romangram.com | @romangram_com