#تنهایی_رها_پارت_303
همه ولی الان ،
پرازآرامش، سرشار ازعشق
عرق خوشحالیم
همون روز خریدهامونو انجام دادیم سعید وپدر مادرامون تلفنی همه رو برای دوروز دیگه که مراسم عقد بود دعوت کردن
آذین ازبهترین آرایشگاه برام وقت گرفت برخلاف عقد باحسن مشتاق آرایشگاه رفتن بودم لباس عروسکی شیری رنگ پف داری آستین حلقه ای وبلندی دامنش تا روزانوم بود تاج وتورو ست نگینهای روی لباس برداشتم همراه امین رفتم آرایشگاه
- رها توخودت زیبایی نمی دونم آرایش گر
می خواد باتو چکار کنه
لبامو جمع کردم
- خب معلومه آرایشم کنه
لپمو کشید وخندید
- جوجوی من آخه دست تو کار خدا نبرید
چشمام گشاد شد
- وا امیــــن من جوجوام ؟!
قه قه ای زد
به طرفم چرخید ی دستشو روی فرمان ودست دیگش دستمو گرفت
- ای جونم جیغ می زنی جوجوتر میشی عین جوجو زرد
romangram.com | @romangram_com