#تنهایی_رها_پارت_299
سرشو طرف امین که بغل دستش نشسته بود چرخوند
- ها پسرم حرفی چیز جدیدی ازدیروز تا الان نداری به عروس خوشگلت بگی
سالن منفجرشد ازخنده امین نگاه عمیقی به من کرد سرم وپایین انداختم انگارفقط باید من خجالت بکشم با خنده گفت
- والا من هرلحظه ی حرف جدید دارم کلا ی کتاب حرف تودلمه
سعید که همیشه شوخ طب بود با خنده گفت :
یالا پاشو برو با نامزدت بحرف
به من نگاه کرد
- رها آبجی نازم این عاشق پر ازکتاب وببر میخواد مختو با حرفای عاشقانه تلیت کنه
لبمو به دندون گرفتم وبااشاره گفتم
- زشته
درجواب باخنده گفت:
- کجاش زشته ازالان باید عادت کنه مااینیم دیگه
بازهمه خندیدن حتی امینم وخانواده شم می خندیدن ، چه زود خودمونی شدن
مامان هم درادامه ی حرف سعید گفت
- رها جان پاشو آقا امینو راهنمایی کن برید کمی حرف بزنید
اروم جواب دادم
- مامان زشته حرفی ندارم
romangram.com | @romangram_com