#تنهایی_رها_پارت_296


- سلام خوش آمدید

باراهنمایی بابا وسعید پدرو مادرش روی مبلها نشیتن آذینومامانم همراهیشون کردن من موندم وامین چشماش برق زد وآروم گفت :

- زندگی من چته آروم باش رنگت پریده فقط ی خواستگاری سادس باشه؟

لبمو گازگرفتمو لبخندمو جمع کردم همراه امین به بقیه پیوستیم چقد با حرفهاش بهم آرامش میده

گلهارو بردم توگلدان کریستال گذشتم وکنارآذین روی یکی از مبلها درست روبروی امین نشستم مامان اروم گفت :

- چرا نشستی برو چایی بیار

گیج جواب دادم

- کی من ؟

آذین جواب داد

- نه پ من پاشو دیگه

به ناچار بلند شدم وبه آشپزخونه رفتم دستام میلرزید ازقبل مامان فنجانهارو آماده کرده بود شروع به ریختن چایی کردم مامان پشت سرم آمد

- رها مامان جان حواست باشه ضایع بازی درنیاری چایی وبریزی



بااحتیاط سینی وبرداشتم

- نه مامان خیالت راحت حواسم هست

سینی چایی وبردم ازپدرامین ومادرش وبقیه ودرآخر از امین پذیرایی کردم له بالبخندی چایشو برداشت


romangram.com | @romangram_com