#تنهایی_رها_پارت_295

مامان گونمو بوسید

- دختر آذین راست می گیه به خودت مسلط باش

به سختی آب گلو مو قورت دادم دم در ورودی منتظر مهمونها شدیم که همراه بابا وسعید با تعارفشون وارد شدن

اول مردی میانسال با محسنی جوگندمی قدبلند باکت وشلوار قهوه ای سوخته وچهریه جذاب وارد شد بعد خانمی زیبا که رنگ چشمش همرنگ چشم امین بود قد متوسط بامانتو کوتاه وشلوار جین ابی باخنده وارد شدن بعدش امین بای لبخند کج وارد شد قلبم از تپش ایستاد دستام شروع به لرزیدن کرد با پدرش احوال پرسی کردیم مادرش بعد

احوال پرسی وروبوسی با مامان وآذین جلوی من ایستاد ولبخند گشادی زد

- ماشالله

روبه امین کرد

- امین این عروس منه ؟

امین بالبخند چشماشو بست ومادرش جعبه ی شیرینی دستشو به مامان داد منو به آغوش کشید

- الهی فدات بشم توچقد ماهی پسرم حق داشت این همه عجله کنه مابیایم ایران



باصدای آروم سلام دادم

- سلام خوش آمدید

- سلام به روی ماهت گلم

پدرو مادر امین گنارایستادن امین جلو امد و دسته گل پراز رزهای صورتی و سفید که به طرز زیبایی تزئین شده بودن گرفت طرفم

- سلام بانو قابل شمارو نداره

دسته گل وگرفتم گونم واغ شده بود باخجالت سرمو به زیر انداختم

romangram.com | @romangram_com