#تنهایی_رها_پارت_290
- خوبیم مامان
- چه خبر بابا سعید آذین امین خوبن ؟
-خوبن گلم ،دخترم زنگ زدم چند توصیه بهت بکنم
- جانم مامان گوش می دیم
- عزیزم اونجا که بودیم گفتم ازدیدن اون پسره بعد ی مدت خوشحالی چیزی نگفتم ،ولی گلم ، تا همه چی رسمی نشده
زیاد باهاش بیرون نرو سعید سفارش اکید کرده خود دار باشی
ته دلم ناراحت شدم
- چرا مامان ماکه قرار ازدواج کنیم ؟
- می دونم گلم عزیز دلم جوری برخورد کن فردا که به هم رسیدی مدام بهت نگه هول بودی وازاین حرفا که مردا برای چزوندن زناشون می گن
کمی فکرکردم حرف مامان درست بود
- باشه مامان جون خیالتون راحت به داداشیمم بگو ممنونم ازدور هوامو داره
با لبخند روی لب گوشیو بعد خدا حافظی بامامان قطع کردم
بعد تلفن مامان درسته سخت بود برام تلفنی با امین صحبت می کرد ولی بیرون وفقط یک بار رفتم مطب اونم برای باز کردن بخیه ی دستم
محمد وقتی فهمید به امین جواب مثبت ودادم خوشحال شد
ولی خیلی مطمعن نبودم
romangram.com | @romangram_com