#تنهایی_رها_پارت_288


- امین

- جانم

- ممنون که هستی

سرشو جلو آوردو روی سرمو بوسید لبخندی زد

- منم ممنون که به پام موندی عزیزم

دستمو به سمت ماشین کشید

- بدو که خیلی سرد شده هوا ، دانشگاهتم دیر شد

سوار ماشین شدین وبه سمت خوابگاه حرکت کردیم بین مسیر داروهامو گرفت دلم سبک شده بود آرامش خاصی داشتم به خوابگاه که رسیدیم گفت

- رها من طاقت دوریتو ندارم

سرمو تکان دادم

- خب چکارکنم می گی باید برم خوابگاه درس دارم

- اینارو می دونم منظورم چیزی دیگس

-چیه

خندید

- خب معلومه باید زودتر عروسی کنیم بابا من تشنتم رها

لبخندی زدم ازخجالت گونه هام سرخ شد


romangram.com | @romangram_com