#تنهایی_رها_پارت_281
- توچی دانشگاه میری ؟
- آره باید برم خوابگاه لباسمو عوض کنم دوساعت دیگه کلاس دارم
با حضور امین کنارم ته دلم خالی شد هنوز این همه نزدیکی برام قابل تصور نبود روبه خانواده ی من کرد
- خوشحال میشم اگه چندروز پیش ما بمونید
بابا جواب داد
- نه پسرم باید بریم سر کار
انشالله دراولین فرصت منتظرتون هستیم
امین لبشو خورد ولبخندی زد دستی به پشت گرونش کشید وسرخ شد
یهو سعید ازدرماشین فاصله گرفت وزد روشونش
- بابا بسته چقد خجالتی هستی
همه خندیدن
امین گفت:
چشم سعی می کنم دراولین فرصت همراه خانواده مزاحم بشیم
مامان وآذین خداحافظی کردن وسوار ماشین شدن باباهم دست داد وروبدسی کرد با امین
می خواستم سوارشم که امین ی قدم جلو آمد وروبه بابا کرد
- چیزه شما برید من رها خانومو میرسونم خوابگاه کاری ندارم امروز
بابا کمی مکث کرد سعید سرشو ازشیشه ی طرف خودش بیرون کرد
romangram.com | @romangram_com