#تنهایی_رها_پارت_280


- واا...چرا گریه می کنید بابا شاد باشید رها خوشحالم به عشقت رسیدی

منو بغل وبوسید باشیطنت گفت

- حالا منو ضایع می کنی جلوی شوهرم بزنم لهت کنم

باصدای بلند زدیم زیر خنده

- خب راست گفتم

صدای بابل ازبیرون شنیده شد

- خانوما آمده نشدید ؟ای بابا نمی دونم چکار می کنید اینقدر طولش میدید

بازخندیدیم مامان تندی مانتوشو پوشید آذین پوشک امین کوچولو عوض کرد منم ی دستی لباسمو پوشیدم ..ازاتاق زدیم بیرون

آقایون آماده سرپا تو ی پزیرایی منتظر ما بودن لبخند امین ونگاه عمیقش به من باعث شد شرمسارسرمو پایین بندازم

سعید چشمکی زد وای بازم خجالت کشیدم

موقع خروج ازخونه گفتم

- مامان شما میرید خونه ی عمو ؟

جواب داد

- بله دخترم وسایلمون اونجاس

میریم برداریم بعد برمی گردیم قزوین

سعید همین طور که سوار ماشین می شد گفت


romangram.com | @romangram_com