#تنهایی_رها_پارت_276


دستشو روی شونه ی امین گذاشت

- ممنون دادش رهامو به به تو

می سپارم

امین دستی روی دست سعید گذاشت جواب داد

- لطف می کنید ازچشمام بیشتر مراقبشم

سعید ما رو تنها گذاشت امین جلو آمد و کنارم نشست منو بغل کرد چشمامو بوسید وصورتم رو نوازش کرد

- بسه گریه نکن طاقت گریه هاتو ندارم تمام شد عزیزم

- آخه درد داشت

لبخندی زد

ازنوازشهاش غرق لذت شدم بعد از من جدا شد وسایل رو بیرون برد.همه پشت در منتظر بودند که با خروجش مادر به طرفم آمد.

_الهی فدات بشم دخترم حالت خوبه .

_خوبم مامان نگران نباش

بابا کنارم نشست وبغلم کرد گونه امو بوسید

- خوبی دخترم ؟چرا حواست نبود

- خوبم بابایی

بعدازاحوال پرسی همه باز سعید راهنمایشون کرد برن بیرون


romangram.com | @romangram_com