#تنهایی_رها_پارت_273
- ببینم داره خون میاد، وای چقدر عمیقه.
_دستم را به تندی از دست مامان کشیدم
_ا ممان گفتم چیزی نیست.
بلند شدم و به طرف دستشویی رفتم همه متوجه این موضوع شدند
دکتر امین رو داد بغل سعید و دنبالم آمد ولی قبل رسیدنش داخل دستشویی شدم و دستم را زیر آب گرفتم اما فایده نداشت و خونریزی زیادتر می شد درد می کرد به ناچار ناله ام بیرون آمدم.
خونش بند نمی یاد.
امین جلو آمد خواست مشتمو باز کنکه مانع شدم
- بینم رها
- نه درد دارم
با آرامش تمام گفت: نترس بزار ببینم و آرام مشتمو باز کرد.از دیدن خونریزی شدید دوباره دستمو گرفت و محکم محل زخمشو فشار داد و با عجله گفت:
_آیدا خانوم لطفا جعبه ی کمک های اولیه رو از توی آشپز خانه بیارید.خونریزی خیلی شدیده باید بخیه بشه تا نزدیک تربن بیمارستان به اینجا چهل و پنج دقیقه طول می کشه خون زیادی ازش میره مجبوریم همینجا بخیه کنم
همزمان کمک کرد روی یکی از صندلیهای سلطنتی طلا کوب شده بشینم
باترسو کمی گریه گفتم
- نه بخیه نه می ترسم
همه روی سرم جمع شده بدن
romangram.com | @romangram_com