#تنهایی_رها_پارت_271
امین با چند لیوان شربت آلبالو به جمع ما پیوست.
_خیلی خوش آمدید.
پدر جواب داد.
_خواهش میکنم ببخشید باعث زحمت شما شدیم.
_نه بابا این حرف ها چیه زحمت چیه بگید رحمت خب آقای محسنی یا رها
خانوم میشه مهمونهای عزیز رو معرفی کنید
نشست روی تک مبلی
استرس داشتم
_آقای محسنی گفت:
- بله حتما ولی این کار رو رها خانوم می کنند.
_من با صدای لرزان گفتم:
بله
_ایشون بابا و مامان،سعید داداشم،آذین زن داداشم،خانوم آقای محسنی واینم امین کوچولو
برادر زاده ی عزیزم.
_بله از آشنایی با شما خوشحال شدم سرافراز فرمودید.رو به امین کرد گفت:
_ماشاالله چقدر نازه این پسر کوچولو،هم اسم منه.
romangram.com | @romangram_com