#تنهایی_رها_پارت_270
_کیه؟
_سلام منم رها.
_ رها شمایید بفرمایید قدمتون روی چشم
_در باز شد ودوباره سوار ماشین شدم اول ماشین عمو وارد شد و بعد ماشین ما البته سعید ماشین جدیدی خریده پژو نوک مدادی ،
خانواده من با دیدن منزل بزرگ و زیبایی دکتر حیاط پر از گل و درخت ساختمان زیبا که با چراغ های آبی وسبز زیباتر شده بود دهنشان باز مانده بود.آذین گفت:
_وای خدای من این خونست یا...
رها واقعا بهت میاد که تو بانوی این قصر سفید و زیبا بشی.
امین روی پله ها منتظر بود همه ی اعضای خانواده دستی به سرو لباس خود کشیدن از ماشین پیاده شدیم امین جلو امد و با آقایون روبوسی کردو با خانوم ها احوال پرسی مودبانه ای کرد.نگاهی با محبت و سرشار از عشق به من انداخت که همه ی وجودم گرم شد.جلو آمد
_حالت چطوره بهتری؟
_ممنون خوبم.
_بفرمایید داخل منزل خودتونه رها خانوم راهنماییشون کن بفرمایید بفرمایید.
با تعارفش همه وارد پذیرایی با شکوهش شدیم بعد از چند دقیقه به داخل آشپزخانه رفت.
خانواده من همینطور آج و واج به در ودیوار و به دکور خانه نگاه می کردند.از نگاهشون شرمم گرفت و آرام گفتم:
_ا بسه دیگه آبرومو بردیدتا حالا هیچ ندیدید؟
سعید مات و مبهوت گفت:
_دیده بودیم ولی اینجوری نبود.
romangram.com | @romangram_com