#تنهایی_رها_پارت_266


_بله می ریم خونه

عمو روبه امین کرد

- پسرم رها خیلی سختی کشیده مراقبش باش ازاین پس

امین سرشو به زیر انداخت

- چشم جناب محسنی قول میدم جبران کنم

آیدا با شیطنت بازوم گرفت وآروم گفت :

- خوش گذشت

لبخندی به جواب حرفش زدم





با خداحافظی خونه آرزوهامو ترک کردیم برخلاف موقع آمدنم خوشحال و سر حال بودم از اینکه او هم به من علاقه داشت و به فکرم بود در پوستم نمی گنجیدم حالا فهمیده بودم آرینا جسمش را از من ربوده بود وروحش از آن خود من بود.

آیدا سکوت راشکست.

_خب رها خانوم کی شیرینی عروسی می خوریم ها؟

هول شدم

_عروسی...عروسی کی؟

_خب معلومه عروسی تو و دکتر دیگه.


romangram.com | @romangram_com