#تنهایی_رها_پارت_261

چشم در چشم هم دوخته بودیم و هردو سکوت و اشک می ریختیم.

_رها رها رها تویی باورم نمیشه تو برگشتی به خونه ی سوت وکور من ؟

به صورت زخمیش اشاره کردم

_صورتت چی شده چرا زخمی شدی اونا زدنت.

_هه هه اشکالی نداره بخاطر تو اینجوری شدم کاش زودتر یعنی پارسال این کتکو می خوردم

لبمو گاز گرفتم

- چقدر لاغر شدی منو ببخش من باعث همه ی ناراحتی های توام ، ببخش به حرفهات گوش ندادم امروز همه چیز رو فهمیدم.

استاد و آیدا هر دو از پله ها بالا آمدند دکتر به پیشواز استاد رفت.

_سلام آقای محسنی ازتون ممنون بخاطر اینکه رها رو آوردید.

_خواهش می کنم پسر امیدوارم دیگه دست دست نکنی هر دوی شما خیلی سختی کشیدید.

_بله همینطوره ولی معلومه رها بیشتر از من زجر کشیده باید جبران کنم.بفرمایید داخل

همه وارد خونه شدیم چند دقیقه نشستیم چقدر خونه نامرتب بود

سکوت حاکم شد استادبه آیدا اشاره داد و گفت:

_دخترم بیا طبقه ی بالا رو بهت نشون بدم گفته بودم ی اتاق داره با میز بیلیارد توام که دوست داری

آیدا ازجا بلند شد وبا ذوق گفت :

-راست می گی بابا

عمولبخندی زد

romangram.com | @romangram_com