#تنهایی_رها_پارت_258


- مرسی خاله لطف کردید

باخنده جواب داد

- خواهش می کنم گلم، ماشالله بزنم به تخته هرروز زیبا تر می شی رها جان

سرمو پایین انداختم با پشت دست به دسته ی مبل سلطنتی زد

- کور شه چشم حسودت



لبخندی به مهربونیش زدم ،عموکمی جابجا شد

- خب دخترم چه خبرا ؟

- سلامتی مشغول درس خوندن

-رها جان راستش گفتم بیای کمی صحبت کنیم

اخم ظریفی به پیشونیم نشیت

- درچه موردی

- راستش درمورد امین

باشنیدن اسم امین قلبم لحظه ای ایستاد ،منتظر ادامه ی حرفش شدم

- امین امروز به من زنگ زد وبیرون قرار گذاشت ، رفتم دیدنش باورم نمی شد ازاون امین خوش پوش وخوش قیافه خبری نبود

سرحرف وباز کرد گفت بارها خواسته با تو حرف بزنه ولی اجازه ندادی دیروز،باز آمده در دانشگاه که حراست بهش مشکوک شده وحسابی درگیر شده بودن


romangram.com | @romangram_com