#تنهایی_رها_پارت_257
لبخندی زد
- رها توخیلی آرومی آدم کنارت احساس آرامش می کنه
لبخندشو بالبخند جواب دادم
- مرسی عزیزم توام خیلی خوبی
صدای عمو از داخل سالن شنیده شد
- رها جان بابا بیا کارت دارم
عمو وخانوادش واقعا به من لطف داشتن
گردنمو کشیدم طرف سالن
- چشم عمو جون الان میام
آیدا آب وبست
- بسته رها بقیشو می شورم ببین بابا کارت داره
دستمو باکنار شلوارم خشک کردم ورفتم کنار عمو نشستم
-بله عموجون
خاله لبخندی زد سیبی که پوست کنده وقاچ کرده بودو روی میز وسط ،جلوی من گذاشت
- بفرما گلم نوش جونت
لبخندی به محبتش زدم
romangram.com | @romangram_com