#تنهایی_رها_پارت_256
- نسیم محمد دوست امینه تازه فهمیدم میگه امین عاشقت بوده می گه ازعشقت خواب وخوراک نداره میگه من چشمم دنبال عشق رفیقم نیست
خسته شدم قلبم توان این همه دردو نداره
بیتاب سرمو به سینه ی نسیم گذاشتم اشک ریختم اوهم همراهیم کرد دستی به سرم کشید مثل ی خواهر
- می دونم سخته رها تو دختر قویی هستی تحمل می کنی
ولی کاش حرف امینو گوش کنی شاید حرفی بزنه آرومت کنه محمدم خیلی آقاست که با وجود عشقش به تو داره برای امین تلاش می کنه
کمی با گریه خودمو خالی کردم بلند شدم بعد آماده شده راهی خونه ی عمو شدم
باز چی شده عمو احضارم کرد؟
اینقدر افکارم پریشان بود که فکری به سرم نزنه
وقتی رسیدم طبق معمول با مهربونی خانواده ی محسنی
روبروشدم بعد شام به آیدا کمک کردم ظرفها رو شستیم
آیدا آروم گفت
- رها هم صدات خش داره هم چشمای نازت سرخه چی شده باز گریه کردی ؟
همین طور که ظرفهای کف زده رو آب می کشیدم جواب دادم
- نه بابا خوبم
romangram.com | @romangram_com