#تنهایی_رها_پارت_255
- منتظرتم خودم با خوابگاه هماهنگی می کنم ... زود بیا تا تاریک نشده
- چشم عمو میام
کوله پشتیمو پرت کردم یه گوشه گوشیمم تقریبا پرت کردم وتکیه به دیوار کنار در سرخوردم زمین بغضی که داشت خفم می کرد و رها کردم وبلند زار زدم ..نسیم کتابشو پرت کرد نگران دوید طرفم دستامو گرفت
- چی شده رها ؟چرا گریه می کنی ؟
با گریه گفتم :
- نسیم خسته شدم
بیقرارم برای دیدنش ولی محدودم
اخمی کردو دستامو فشرد
- ازکی حرف می زنی رها ؟
- معلومه امین ...منو وابسته کرد ورفت حالا برگشته
چشماش گشاد شد
- چی میگی رها اون زن داره
پاهاو دراز کردم دستمو کوبیدم رو پاهام
- می دونم زن داره محدوده، همش میگه بهش فرصت بدم
- می خواد باهات حرف بزنه ؟
اشکامو با نوک انگشتانم پاک کردم
romangram.com | @romangram_com