#تنهایی_رها_پارت_236


سرمو چرخوندم نگاهم قفل دوتا گوی قهوه ای شد محمد دستشو ازدور بازو باز کرد

- سرمو به آرومی حرکت دادم ودستامو تکان دادم

- خوبم چیزی نیست ...شما چرا بیرون آمدی

- همین طور که از پله ها به آرامی پایین می آمدم محمد حواسش بود نقش برزمین نشم فقط فاصله رو حفظ کرده گفت:

- اجازه گرفتم ببرمت خوابگاه

به پایین پله ها رسیدیم

- - ممنون لازم نیست خودم میرم شما بفرمایید سر کلاس

اخمی کرد

- رها میشه دست از لج بازیت برداری ؟داری پس می افتی چطور غیرتم قبول میکنه بزارم تنها بری اگه تو خیابون ازحال بری چکار کنم اونوقت ؟

- ولی



- ولی بی ولی راه بیفت



جلو حرکت کرد

ای خدا چکار کنم ازدست این پسره ؟لحن حرف زدنش چنان جدی بود که بی خیال مقاومت شدم البته نای مقاومت نداشتم دنبالش به طرف ماشینش رفتم بادیدن ماشینش خشکم زد

سپر ویکی ازچراغهای عقبش داغون شده بود در جلو باز کرد


romangram.com | @romangram_com