#تنهایی_رها_پارت_235
- خانم آزادی برید استراحت کنید با این حالتون هیچی یاد نمی گیرید
بچه ها هرکدوم سرجاشون نشستن هرکس چیزی می گفت که برم خونه
ولی محمد هنوز،سرپا کنارم ایستاده بود
به ناچار وسایلمو جمع کردم کوله پشتیمو روی ی شونم انداختم بلند شد
شدت سردردم بیشتر شده بود تارمی دیدم چند سرفه زدم وبه طرف در رفتم چرخیدم طرف کلاس روبه استاد ایستادم
طیبه کیفشو جمع کرد
- منم میام باهات
- نه نمی خواد خوبم خودم میرم بمون جزو بنویس بیار برام
- استاد ببخشید وقت کلاس وگرفتم
لبخندی زد
- خواهش می کنم برو دخترم مراقب خودت باش
دسته ی کولمو روی شونم گرفتم
-چشم استاد بچه خداحافظ
ازکلاس بیرون آمدم به آرامی به سمت پله هارفتم وسط،پله ها که رسیدم سرگیجم شدید تر،شد قلبم تیر می کشید
پیاده روی دیروز زیر بارون کار دستم داد
درحال سقوط از پله ها بودم که دستی ازپشت دور بازوهام گره خورد
-رها خوبی مراقب باش
romangram.com | @romangram_com