#تنهایی_رها_پارت_231
چرا نمی خوای امین و فراموش کنی ؟
به طرف در حمام رفتم هر سویت یک حمام داشت که راحت بودیم پالتومو کندم باعصبانیت گفتم :
- چی میگید شما؟ کی گفته من تو فکر امینم بابا ولم کنید خودم کلی درد دارم
زدم روقلبم، اشک ریختم
- د لعنتیا بفهمید من عذاب میکشم ازعشق
نا فرجامم که منو نابود کرده ...
دارم فراموشش می کنم چرا عذابم میدید ؟ بزارید باخودم کنار بیام
جلوی چشمهای نگران بچه ها که درسکوت به من گوش می دادن رفتم حمام لباسهامو بالج درآوردم، تن خستمو روح افسردمو به آب گرم دوش سپردم تا جون داشتم زیر دوش گریه کردم خدایا هنوز با امین کنار نیامدم محمد وچه کنم
ازحمام که بیرون آمدم بچه ها فقط ساکت مشغول کارو مطالعه بودند طی این دوسال خوب می شناختمشون برای اینکه بیش ازاین ناراحت نشم سکوت کرده بودن
لباسهای خیسمو پهن کردم خشک بشن
شامو به زور خوردم شب و بیخوابی گذراندم افکارم درب وداغون بود مگه چقدر می تونم دوام بیارم از پنجره بیرون نگاه کردم وزیر لب خواندم
دردم از یار است
ودرمان نیز هم
امینو که نمی بینم ولی محمد ، اونو فردا باید ببینم،
چطور کنار بیام ؟
romangram.com | @romangram_com