#تنهایی_رها_پارت_230


بلند تر گفت :

- رها من سر حرفمم تورو می خوام به همه ی وجود

چشمامو باصدای بلندش بستم

- آقا محمد بس کنید

محکم زد رو فرمان چشمام با وحشت باز شد

- دلعنتی چیو بس کنم ؟نمی تونم نیازمن به توا رها

موندنو جایز ندونستم پیاده شدم خم شدم محمدو ببینم

- ببینید من نمی تونم کسی ودوست داشته باشم برو دنبال کسی که دوستت داشته باشه

می خواستم درو بندم

- صبرکن رها من کاری می کنم دوستم داشته باشی

توجه نکردم درو بستم دویدم طرف در خوابگاه بادو پله ها رو بالا رفتم انگار کسی دنبالم کرده باشه نسیم با دیدنم شوکه شد طیبه واعظم بدتر نسیم دوید طرفم بازومو گرفت

- رها خوبی کجا بودی سه ساعته ؟

بازومو بیرون کشیدم مقنعه امو ازسرم کندم

چتونه شلوغش کردید بابا من خوبم

طیبه با عصبانیت داد زد

- رها شورشو در آوروی بسه دیگه ببین فردا مریض میشی


romangram.com | @romangram_com