#تنهایی_رها_پارت_227
-امروز صب ومیگم معلوم بود حالت بده
ازکنار شیشه، بیرون نگاه کردم
- چیزی نبود
پوزخندی زد
- هه...چیزی نبوده که سرگردان خیابونا شدی زیر بارون ؟
متعجب خیرش شدم
-شما ازکجا می دونید من توخیابون بودم کارداشتم اینطرفا
نگاه ی به من دوباره به خیابون کرد بارون شدت گرفته بود اگه غفلت می کرد باعث تصادف می شد ..ماشینو زد کنار
به طرفم چرخید
- من دوساعته دنبالتم، بین تو وامین چیزی بوده ؟
چشمام ازاین همه دقت محمد گشادشده بود سرمو تندی تکون دادم
- نه چه چیزی ؟ منو تعقیب می کردی ؟
شونه هاشو بالا انداخت تن صداش بالا رفت
- آره تعقیبت کردم ...
احساس کردم هردوتون بادیدن هم به هم ریختید
به چشمام خیره شد
- رها نمی تونم نسبت بهت بی تفاوت باشم نگرانیت منو نگران وخوشحالیت خوشحالم می کنه
romangram.com | @romangram_com