#تنهایی_رها_پارت_226


هنوز حرکت نکرده بود که فهمیدم چقدر لباسم خیسه زود درو باز کرد پیاده شدم ..متعجب نگام کرد

-اِ چرا پیاده شدی ؟

شرمسار سرمو پایین انداختم

-راستش لباسام خیسه ماشینتون کثیف میشه شما بفرمایید من خودم میرم



چنان اخمی تحویلم داد که تا حالا از محمد ندیده بودم

- یعنی چی سوار شو ببینم میخوای راهی بیمارستان بشی ماشین فدای سرت زودباش



به ناچار سوارشدم خودمو نزدیک در جمع کردم ...

نگاه گذرایی به انداخت دستیو کشید و حرکت کرد بخاریو روی من تنظیم کرد با انگشتای دستم بازی می،کردم برام جای سوال بود ...محمد چطور پیداش شد که صداش افکارمو

پاره کرد



- ازچی اینقدر ناراحت بودی

عین خنگا سرمو تکون دادم وبه نیمرخش خیره شدم

-هااا؟

همچنان بادقت زیر بارون رانندگی می کرد صدای برف پاکن سکوت بینمونو خط خطی می کرد


romangram.com | @romangram_com