#تنهایی_رها_پارت_173

چشم سعید واعضای خانواده گشادو دهانشون باز مونده بود مامان جلو آمدو با گریه بغلم کردو سرشو بالا گرفت

-خدایا شکرت رها حرف زد

بابا که،کنارم ایستاده بود سرمو بغل کردو بوسید آذین روی تخت کمی خودشو جابجا کرد

ولی رها ما اسم براش انتخاب کردیم

ازبابا ومامان جدا شدم بچه رو بوسیدم دادم سعید ..بچه رو گرفت با ی دستش منو به بغلش کشید گونمو بوسید

-دادش فدات بشه تو به خاطر این بچه حرف زدی

نگاه مهربانی به آذین کرد ولبخندی به روی همسرش زد

-باشه گلم اسمشو امین میزاریم آذینم راضیه

بابغض به آذین چشم دوختم وگفتم

-نه اشکال نداره همون اسمی که انتخاب کردید بزارید

-آذین با وجود دردی که داشت نشستو دستمو کشید وبوسید

-رها جان هرچی توبگی امینم اسم قشنگیه اگه حالتو خوب میکنه چرا که نه

با رضایت آذین دوست خوبم بعد ازماه ها لبخند محوی زدم ..دستشو فشوردم

-ممنونم آذین تو خیلی خوبی



با اینکه برای بچه اسم انتخاب کرده بودند بخاطر روحیه من پذیرفتند و اسمش امین گذاشتن

امین کوچولو حسابی روحیهه مو عوض کرده بود.حتی به جای آذین ترو خشکش می کردم

romangram.com | @romangram_com