#تنها_نیستیم_پارت_91
نگاهم رو به پنجره دوختم و گفتم: من از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشم.
-منظورت آناست؟
چیزی نگفتم که خودش به حرف اومد: مشکل شماها با آنا چیه؟ چرا هر کی وارد زندگی من میشه گیر میده به آنا؟؟؟
-چون کسی شوهر نصفه نیمه نمی خواد!
اخم کرد و چیزی نگفت.
بسته ی سیگار و فندک رو روی عسلی گذاشتم و جلوی تلوزیون نشستم. از ظهر توی رستوران دیگه با بهنام حرف نزده بودم و توی اتاق کارش بود. کانال ها رو عوض کردم و روی فیلمی که به نظر جالب میومد نگه داشتم. توی اصفهان فقط شبکه های داخلی رو داشتم. فکرم همه ش مشغول این بود که دوباره برگردم شرکت یا دنبال کاری توی تهران باشم تا مامان هم راضی بشه.
بهنام کنار کاناپه ایستاد و گفت: جای من نشستی.
ابروم رو بالا انداختم و گفتم: فعلا که جای منه.
با زانو به کاناپه لگد زد و گفت: بلند شو.
باز شروع کرده بود به لجبازی. عصبانی گفتم: عاقبت یه عمر با بچه ها گشتن همین میشه دیگه.
بلند شدم که سریع نشست و من رو هم کنار خودش نشوند. کاناپه بزرگ نبود و به زور جا شده بودیم. خواستم دوباره بلند شم که دستش رو دور کمرم انداخت و نگه ام داشت.
نشستم و با آرنج توی دلش زدم که آخش در اومد و گفت: وحشی! این از الان، این هم از دستم.
و جای چنگ من رو نشون داد.
- حقته. چرا اینطوری می کنی؟!!
- دارم جلدت می کنم جوجو.
- اگر مامان بفهمه چه پسر پر رویی تربیت کرده...
فشار دستش رو بیشتر کرد و گفت: شاید مجبور باشی از این به بعد تحملش کنی!
با دلخوری گفتم: آدم مجبور باشه، هر کاری می کنه.
سیگار رو بین لب هام گذاشتم و روشنش کردم. دودش رو طرفش فوت کردم. توی دلم خندیدم که الان مجبور میشه بره.
با غرغر گفت: تو آخر منو سیگاری می کنی.
romangram.com | @romangram_com