#تنها_نیستیم_پارت_76
به صورت مامان زل زدم و گفتم: پیش خودش چی فکر کرده بود؟ منو فدای بچه ی دیگه ش کرد. حتی بعد از مرگش هم زهرش رو ریخت!
آنا داد زد: چی داری میگی؟ مامان بهش بگو 2 روز همه رو قسم داد که تو رو قبل مرگش ببینه. هنوز...
به گریه افتاد و به سمت سرویس بهداشتی دوید. نیما هم همراهش رفت.
اون از اتفاق توی شرکت که کارم رو از دست دادم. دو روزه همه ی عالم و آدم واسه م اخم و تخم می کنند. پشتم به ارثم گرم بود که این طوری شد. دوباره باید از صفر شروع می کردم و اصلا توانش رو نداشتم. حالم خوب نبود. مگه من همه ش چند سالم بود؟ به طرف در رفتم و گفتم: من هم اونو به پدری قبول ندارم.
کفش هام رو پوشیدم و طول حیاط رو دویدم. مامان دنبالم توی حیاط اومد اما به من نرسید و داد زد: کجا داری میری؟
-سر قبرش!
در رو بستم و توی کوچه دویدم که سر کوچه تاکسی بگیرم. از سرما تمام بدنم می لرزید و حالت تهوع داشتم. فقط یه مانتو پوشیده بودم که اون هم به خاطر اومدن وکیل بود. شالم رو محکمتر کردم و تند تر دویدم. اعصابم داغون بود و باید سر یه نفر خالی می کردم. کی بهتر از خود بابا که باعث بدبختیم شده بود؟
پام لیز خورد و روی برف ها افتادم. به حال خودم گریه م گرفته بود. زانوم رو مالیدم و سعی کردم حرکت کنم. خیلی درد می کرد. تمام لباس هام خیس شده بود. به زور خودم رو تا سر کوچه رسوندم. خیابون خیلی خلوت بود و ماشینی رد نمی شد. تابلوی آژانس رو دیدم و به طرفش رفتم. ماشینی کنارم نگه داشت. سرم رو برگردوندم و بهنام رو پشت فرمون تویوتا دیدم. بدون توجه بهش، به راهم ادامه دادم. از همه شون بدم اومده بود.
-کجا داری میری؟
-...
-بیا سوار شو!
-...
-من حوصله ی ناز کشیدن ندارم. سوار شو!
چیزی نگفتم و با وجود درد زانوم ، سرعتم رو بیشتر کردم. ماشینش رو حرکت نداد. چند ثانیه بعد، آماده ی رفتن به اون طرف خیابون بودم که با ماشینش سریع از کنارم گذشت و تمام آب چاله های خیابون رو روی لباس من پاشید.
داد زدم: آشغال ِ عوضی!
به اون ور خیابون رفتم تا آژانس بگیرم و خودم رو یه جایی برسونم. دیگه اعصاب قبرستون رفتن رو هم نداشتم. گیج گیج بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم. دنده عقب گرفت و پارک کرد.
یه عطسه کردم. وارد آژانس شدم و گفتم: یه ماشین می خوام.
-برای کجا؟
-الان نمی دونم.
مرد نگاهی به سر تا پای من کرد که آب از لباسم می چکید و هیچی همراهم نبود. گفت: ماشین نداریم خانوم!
-کی می رسه؟
romangram.com | @romangram_com