#تنها_نیستیم_پارت_117


-چرا؟ کسی اونجاست؟

-آره. صبر کن.

از ماشین پیاده شدم که صدای محیط رو بشنوه.

-کجایی؟

چند لحظه مکث کرد و گفت: تو کجایی؟

-خیابون.

-کدوم خیابون؟

-می خوای بری سوئد؟

-نمی دونم.

-پس شادی چی؟

-بعداً میارمش پیش خودم.

از لحن صداش کاملا مشخص بود که خیلی آنی تصمیم گرفته و هیچ برنامه ای نداره.

-چرا؟

-چی چرا؟

-چرا این کار رو کردی؟

-می خوای بگی که نمی دونی؟

-...

-مطمئن بودم که شماره رو به کسی نمیدی! باید ببینمت.

اسم خیابون رو گفتم و قرار شد تو همون کافیشاپی که همیشه با هم می رفتیم همدیگه رو ببینیم. تقریبا به این خیابون نزدیک بود اما می دونستم دلیل انتخابش چیز دیگه ایه.

هوا سرد بود ولی سرمای بدنم از چیز دیگه ای بود. کرایه ی تاکسی رو حساب کردم و به طرف در کافی شاپ رفتم. دلشوره ام دوباره برگشته بود. ناخودآگاه خودم رو جلوی میزی که همیشه پشتش می نشستیم، دیدم. همه چیز پثل سابق بود. نشستم و به ساعت نگاه کردم. 11:15 .


romangram.com | @romangram_com