#تلنگر_سیاه_پارت_28


ساهی اخمی کرد و گفت :

ای،ول برای چی ؟ من تو این خونه نمی مونم .

و بعد در حالی که به سمت پنجره می رفت رو به دلنواز گفت :

توام با من میای .

گلدون خاکستری رنگ کنار پنجره رو برداشت و برای شکستن شیشه ازش استفاده کرد .

با حرص گلدون رو به شیشه زد که فقط گلدون شکست .

درحالی که تو موهاش دست می کشید گفت :

لعنتی . اینجا سنگی چیزی پیدا نمیشه ؟

داهی خواست حرفی بزنه که ساهی بهش مهلت نداد و با عجله به سمت شومینه رفت .و سنگ مشکی رنگ رو برداشت . با حرص تمام سنگ رو به شیشه کوبید ولی بازم هیچ تاثیری نداشت .

خواست دوباره امتحان کنه که داهی جلوش رو گرفت و گفت :

داداش . شدنی نیست . تا زمانش تموم نشه امکانش نیست که از اینجا بریم .

بهتره که خودمونو با این شرایط وقف بدیم .نه ؟

ساهی دستی تو موهاش کشید و گفت :

مشکل من دلنوازه اگه ..

دیگه صبر نکردم ببینم چی میگه . من دنبال یه جای خواب بودم پس کجا از اینجا بهتر ؟

بدون اینکه توجه کسی رو جلب کنم ، با قدمای اروم از بچه ها دور شدم .

خونه ایی دو طبقه که طبقه ی اول با پله هایی پوسیده به طبقه ی دوم وصل می شد.

نگاهی به دیوار بزرگ و کرمی رنگ خونه انداختم ‌. سر انواع و اقسام حیوانات روی دیوار نصب شده بود .

دستی به سر اهو کشیدم و خواستم از کنارش رد بشم که یکی از سرها افتاد جلوی پام .

با کنجکاوی سر رو برگردوندم ولی دهنم از تعجب باز موند.


romangram.com | @romangram_com