#تلنگر_سیاه_پارت_187
نفسم رو پر حرص به بیرون فرستادم و به صحرا که به دیوار تکیه داده بود نگاه کردم و گفتم :
تو خوبی ؟
سری به معنای اره تکون داد که گفتم : پس چرا انقدر شبیه زامبیا شدی ؟
چشم غره ایی بهم رفت که تنها یه نیشخند بهش تحویل دادم .
از جام بلند شدم و رو به ساهی و صحرا گفتم :
بهتره که بریم دنبال راه خروجی چیزی باشیم .
و خودم جلو تر رفتم .
نگاهی به دیوارا کردم جنسش شبیه جنس اون زیر زمین یا تونل زیر خونه بود .
با تعجب به سمت ساهی برگشتم و گفتم :
اینجا شبیه همون تونله نیست؟
با گیجی بهم خیره شد و گفت:
کدوم تونل ؟
با یاداوری اینکه ساهی خبر نداره ، به سمت صحرا برگشتم و سوالی بهش خیره شدم .
که دستی به دیوار کشید و گفت :
اره فکر کنم .
شبنم .
باورم نمی شد که اون صورت پیرمرد تو نقاشی ، بابام بوده باشه .
اصلا نمی فهمیدم تو این خونه چه خبره !!
بابای من ..؟
با صدای دلنواز به خودم اومدم .
romangram.com | @romangram_com