#تلنگر_سیاه_پارت_185
میشه انقدر این ، این، نکنی؟
اخمم رو تشدید کردم و گفتم :نه !
سرش رو تکون داد و گفت :
به درک . ولی جنازه *گ*ن*ا*ه* داره اینطوری بمونه . مخصوصا اینکه بچه اس .
خنده ی محوی روی لبام نشست که صدای یه اهنگ بچگونه بلند شد .
نگاهی به صحرا و ساهی که متعجب به اطراف خیره شده بودن کردم و گفتم :
کی هوس مهد کودک کرده ؟
ساهی به سمتم برگشت و گفت :
به نظرت این صدا از کجا میاد ؟
سری به معنای ندونستن تکون دادم .
و به صحرا که ژولیده به اهنگ گوش می داد خیره شدم .
بهش نزدیک شدم و اروم دم گوشش گفتم :
پخ پخ .
که هینی گفت و به سمتم برگشت .
نمیدونم چرا جدیدا انقدر کرم می ریختم ؟
با اخم نگاهی بهم کرد و گفت:
کرم داری؟
به زور جلوی خنده ام رو گرفتم و درحالی که سعی می کردم جدی باشم ، گفتم :
به نظرت این صدا از کجا میاد؟
دوباره به اهنگ بچگونه گوش داد و گفت :
romangram.com | @romangram_com