#تلنگر_سیاه_پارت_180


با قدمای اروم به سمت کمد رفتم .

در کمد باز و بسته می شد

و حس ترس رو بهم القا می کرد .

نزدیک در کمد ایستادم که با شنیدن صدای جیغ بلند یه گربه هینی گفتم و قدمی به عقب گذاشتم .

وقتی اطمینان پیدا کردم اون صدا از بیرون بوده ، دوباره

به در کمد نزدیک شدم .

بسم اللهی گفتم ودستم رو روی دستگیره ی در گذاشتم

و در رو با صدای بدی باز کردم .

از ترس نگاهم رو به زمین دوخته بودم

وقتی صدایی نشنیدم ، اروم سرم رو بالا گرفتم و با تردید

به فضای داخل کمد خیره شدم.

خالی بود . نفسم رو با اسودگی به بیرون فرستادم و

در کمد رو بستم .

خواستم برگردم که دوباره همون صدا رو شنیدم .

بدنم می لرزید . دستگیره رو کشیدم و در کمد رو باز کردم .

با دیدن چیزی که داخل کمد بود جیغی از ترس کشیدم و دستم رو روی قلبم گذاشتم

و به عقب رفتم .

صورتی بی رنگ که موهایی اشفته داشت و قطره های خون رو کل بدنش مشخص بود .

دستش رو که دراز کرد ، به خودم اومدم و به کمد نزدیک شدم و درش رو با شدت بستم




romangram.com | @romangram_com