#تلنگر_سیاه_پارت_179
اره خیل...
با شنیدن صدای ضربه هایی که از سقف میومد ، حرفم رو قطع کردم .
انگار یکی داشت با تمام قدرت پاهاش رو به زمین می کوبید .
اب دهنم رو قورت دادم و دعا کردم که کاش اریا اینجا بود و با نگاه تمسخر امیزش باعث می شد که ترسم از بین بره .
سوگل .
با حس یه سرمای شدید ،
همونطور چشم بسته تو خودم جمع شدم و خودم رو به دیوار سرد فشردم .
دلم یه پتوی گرم می خواست .یه خواب که هم سردی باشه و هم گرمی درست مثل خواب روزایی که می خواستم به مدرسه بروم و احساس لرز می کردم .
اروم چشمام رو باز کردم و به اتاق نیمه تاریک خیره شدم .
کم کم خواب از سرم پرید و
به ارومی از جام بلندشدم و به سمت در رفتم .
داهی رو صدا کردم ولی جوابی نشنیدم .
نگرانش بودم . نگرراان .
وقتی جوابی نشنیدم ،
با شونه های خمیده خواستم گوشه ایی بشینم که باشنیدن یه صدای اروم مثل صدای باز و بسته شدن در منصرف شدم .
نگاهی به اتاق انداختم پنجره ها باز نمی شدن و در دیگه ایی جز دستشویی وجود نداشت که اونم صامت بود .
با شنیدن دوباره ی اون صدا نگاهم به کمد بزرگ گوشه ی اتاق افتاد
در چوبی قهوه ایی رنگش به صورت خیلی کم ،باز و بسته می شد .
با قدمای اروم به سمت کمد رفتم
romangram.com | @romangram_com