#تلنگر_سیاه_پارت_178


رو به ساهی که در حال ور رفتن با در بود ، گفتم :

باز نمیشه ؟

سری به معنای تکون داد.

حرصی شدم و درحالی که بدنم از ترس و خشم می لرزید ، به سمت ساورا برگشتم و گفتم :

همش تقصیر تو ِ .

با ابروهایی درهم گفت :

برای چی تقصیر من ؟

قدمی بهش نزدیک شدم و گفتم :

اگه تو توهم نمیزدی ما الان اینجا نبودیم .

اونم یه قدم بهم نزدیک شد و با حرص گفت :

من برای خودم توهم زدم شما دو تا چرا دنبال من راه افتادید.

اگه دستم رو بالا می گرفتم ، به سینه ی عضلانیش میخورد برای همین قدمی به عقب گذاشتم و گفتم :

تو یه احمقی !!

ابروش رو با شیطنت بالا انداخت و گفت :

احمق چون احمق بیند، خوشش اید .

پوزخندی زدم و گفتم :

من از تو متنفرم .

ژستی گرفت و گفت :

انکار نکن جذابیتم گرفتارت کرده .

نگاهی به صورت زخمیش کردم و با تمسخر گفتم :


romangram.com | @romangram_com