#تلنگر_سیاه_پارت_177
تو رشتت هنر بود اره ؟
سری تکون داد که گفتم :
میتونی شکل اون پیر مرد رو بکشی ؟
به سمت کوله پشتیش رفت و بعد از دراوردن یه کاغذ و مداد گفت :
الان دو دقیقه ایی می کشم .
و شروع به کشیدن چهره ی پیرمرد کرد .
این خونه عجیب بود . یه جا وقتی جیغ میزدیم بچه ها صداش رو شنیدن و یه جای دیگه نه !!
حدود پنج دقیقه ایی رو به اتاق بی رنگ و رو که ترس رو به ادم القا می کرد خیره شدم.
صدای جغد خبر از خبرهای شوم اینده میداد .
تنها سوالم این بود که این جغد کجاس؟ هر جا جغد باشه پس راه بیرون هم همونجاس.
با صدای دلنواز دست از فکر کردن برداشتم و به سمتش رفتم .
کاغذ رو ازش گرفتم و با کنجکاوی نگاهم رو به چهره ی پیرمرد دادم .
اشناا بود خیلیی اشنا بود .
با این فکر در گردنبندم رو باز کردم و عکس بابام رو بغل نقاشی گذاشتم .
بابام بود ؟
صحرا
صورتم از دیدن جنازه ی مونده رو زمین اون بچه که دورش مگس جمع شده بود و سوسک ها در حال این ور و اون ور رفتن بودن ، درهم شد .
ساورا وقتی صورتم رو دید گفت :
چته ؟
به معنیه هیچی ، سرم رو تکون دادم که بیخیال روش رو برگردوند.
romangram.com | @romangram_com