#تلنگر_سیاه_پارت_174


ولی هیچ کدومشون جواب ندادن .

با سیاهی رفتن جلوی چشمام

تعادلم رو از دست دادم و روی زمین افتادم ‌

صدای داد ساورا رو شنیدم که گفت :

داهیی ما تو زیر زمینیم کمک.

با شنیدن این صدا جونی تو رگام جاری شد. نمیذاشتم اتفاقی براشون بیوفته .

به سمت پذیرایی رفتم .

با وجود گیجی ناشی از بیهوشیم ، می ترسیدم وارد اون زیر زمین بشم .



داهی

لگدی به پارکت شل وسط پذیرایی زدم و نفسم رو پر حرص به بیرون فرستادم

هنوز صدای ساورا تو گوشم انعکاس می شد . من باید وارد اون زیر زمین می شدم .

دوستام به من احتیاج داشتن‌.

رو زمین زانو زدم و پارکت رو کنار زدم .

نفس عمیقی کشیدم و به تاریکی مطلق زیر پام خیره شدم .

صدای خزش یه چیز روی زمین و صدای کوبیده شدن در بهم ، باعث هیجانی شدنم می شد .

نفسام تند شده بود و دستام می لرزید .

با دستای لرزون چراغ قوه رو از روی زمین برداشتم و

دکمه ی روشن شدنش رو زدم که کار نکرد .

لعنتی ایی گفتم و با گیجی چراغ قوه رو به طرفین تکون دادم و بعد شانسم رو امتحان کردم ولی بازم روشن نشد .


romangram.com | @romangram_com